پانزده ماهگی
امروز صبح که از خواب بیدار شدی بغلت کردم و بردمت جلوی آینه تا خودت تماشا کنی آخه موهای فرفریت ژولی پولی شده بود...کلی جلو آینه با خودت حرف زدی و خندیدی..برات شیرعسل گرم آماده کردم وبا هزار ترفند چند قلپی خوردی...
.gif)
بعد تند تند آماده شدیم تا بریم مرکز بهداشت آخه نوبت مراجعه ات بود پانزده ماه کامل شدی!!!
داشت بارون میومد زنگ زدم بابایی با ماشین بیاد دنبالمون سوار ماشین که شدیم سرپا ایستادی وبیرون تماشا میکردی...gif)
خانم بهداشت گفت که وزنت ٩کیلو ٢٠٠ گرم شده خیلی خوبه ولی بیشتر بهش برسید منم گفتم که تو بعضی وقتا خوب غذا نمیخوری و بازیگوشی میکنی
نشستی رو میز خانم بهداشت ،خودکار ومدادش برداشتی و دفترش خط خطی کردی،به هر طریقی خاستیم ازت بگیریم موفق نشدیم آخرشم یه مداد و سر خودکار برداشتی و ندادی فسقلی
.gif)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پانزده ماهگی
