ای تماشایی ترین مخلوق خاکی آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم...
همه چیز داره به سرعت برق وباد میگذره.خیلی زود داری بزرگ میشی و ما نمیفهمیم که این روزهای شیرین باوجود تو چه جوری میگذره..
با حضور تو زندگی ما یه شکل دیگه ای شده،هر روز که میگذره با کارهای شیرین و بامزه ات خودتو تو دل منو بابایی بیشتر جا میکنی...وقتی پنج ماهه بودی اولین چیزی که گفتی بابا بود بعدشم جیش
درست شانزدهم اسفند ماه(1389) اولین قدمهای زندگیتو به تنهایی برداشتی.. قربون قدمهات چوچولوی من!!! سی و یکم فروردین ماه (1390) هم اولین کلمات (غیر از ماما بابا)به زبون آوردی صبح که از خواب بیدار شدی گفتی:بازی.بعدازظهر که داشتی موزیک خودتو گوش میدادی با تقلید از موزیک ،گفتی باغچه و شب هم که رفته بودیم خونه مادرجون دایی هادی اسم خودشو یادت داد
قربون زبون شیرینت برم عزیزم!!!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ای تماشایی ترین مخلوق خاکی آسمانی میشوم وقتی نگاهت میکنم...
